تبليغاتX
دفتر خاطرات



 

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان

 

عبور میکردند بین راه سر موضوعی اختلاف

 

پیدا کردند و به مشاجره پرداختنند . یکی از انها

 

از سر خشم بر چهره دیگری سیلی زذ .

 

دوستی که سیلی خورده بود سخت ازرده شد

 

ولی بون انکه چیزی بگوید روی شنها ی

 

بیابان نوشت : امردز بهترین دوست من بر

 

چهره ام سیلی زد .

 

ان دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند

 

و به یک ابادی رسیدند. تصمیم گرفتن قدری

 

 در انجا بمانند و کنار برکه اب استراحت کنند.

 

ناگهان ان که سیلی خورده بود لغزید و در برکه

 

افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش نجات به

 

کمکش شتافت و او را نجات داد بعد از انکه

 

از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره ای

 

سنگی نوشت امروز بهترین دوست من جان

 

مرا نجات داد.

 

دوستش با تعجب ازاو پرسید بعد از انکه

 

من با سیلی  تو را زدم روی شنها نوشتی

ولی حالا این جمله را بر روی صخره حک میکنی ؟

 

دیگری لبخند زد و گفت :وقتی کسی ما را

 

ازار دادباید بر روی شنهای صحرا بنویسیم تا

 

بادهای بخشش ان را پاک کند ولی وقتی کسی

 

محبتی در حق ما کرد باید روی سنگ

 

حک کنیم تا هیچ بادی نتواند ان را از یادها ببرد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 20:41  توسط علی28  | 



 

 

 

 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت ...

 

 هر که با ما بود از ما مي گريخت ...

 

. چند روزي ست حالم ديدنيست...

 

حال من از اين و آن پرسيدنيست...

 

 گاه بر روي زمين زل مي زنم...

 

گاه بر حافظ تفاءل مي زنم...

 

 حافظ ديوانه فالم را گرفت...

 

يک غزل آمد که حالم را گرفت...

 

 ما زياران چشم ياري داشتيم...

 

خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:32  توسط علی28  | 



همیشه ایراد تو خودمون ببینیم نه دیگران

با سلام خدمت تمام دوستان عزیز

بخونید و عمل کنید

روزی مردی میره پشیه دکتر و میگه :

اقای دکتر خانم من کر شده و من روم نمیشه بهش

بگم که از سمعک استفاده کنه دکتر به مرده میگه :

رفتی خونه یه سوال از فاصله چهار متری از خانمت بپرس

اگرنشید از فاصله سه متری بعد دو متری بعد یک متری

وبعد برو پشت سرش سوالت را  تکرار کن بعد مراجعه

کن   تا بگم مشکل خانمت چیه ......

 مرده  رفت خونه دید زنش داره اشپزی میکنه از فاصله

چهار متری پرسید خانم نهار چی داریم جواب نشید

از فاصله سه متری پرسید جواب نشنید

از فاصله دو متری پرسید بازم جواب نشینید

از فاصله یک متری پریسد بازم جواب نشید

بعد رفت پشت سر زنش و گفت :

خانم نهار چی داریم زنش گفت:

برای بار پنجم میگم قرمه سبزی

بعد معلوم شد که خود مرده مشکل داشته

نتیجه اخلاقی

همیشه مشکل تو خودمون ببینیم  و برای حل مشکل

سعی و تلاش کنیم نه در دیگران

 

ممنون که وقت گذاشتین و به این کلبه حقیر سر زدید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 13:37  توسط علی28  | 



کلیک کن خوش میگذره ممنون که به این وب سر زدید

مزین کردید این وب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:32  توسط علی28  | 



ممنون که به کلبه این حقیر سر زدید

کلیک کن روی ادامه مطلب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:27  توسط علی28  | 



کلیک کن روی ادامه مطلب

ابجی یلدام زحمتشو کشید

جا داره ازش همینجا تشکر کنم


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:20  توسط علی28  | 



 

 بفرما داخل

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:26  توسط علی28  | 



 

روی ادامه مطلب کلیکن بد نمیگذره


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:24  توسط علی28  | 



 

انهایی که کارو  و میشناسن کلیک کن روی ادامه مطلب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:17  توسط علی28  | 



 

تقدیم به تمام دوستان گلم 

روی ادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:20  توسط علی28  |